1  مهدی منتظر(علیه السلام) و نخستین مطرح کننده آن در اسلام   
2  ردیه های علما و دانشمندان سنی بر منکرین مهدی منتظر یا تکذیب کنندگان احادیث پیرامون آن حضرت
 برخوردار بودن احادیث پیرامون مهدی منتظر(علیه السلام) از عالی ترین درجه اصالت اسلامی
4  تذکر
5  حدیث (من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه)
6   بخش اول
7   بخش دوم
8   اسناد حدیث (من مات و لم یعرف ...)
9   اسامی راویان حدیث (من مات و لم یعرف ...) و احادیث مشابه
10   بررسی پیرامون احادیث اختصاصی حضرت مهدی منتظر (عج)
11   صحابه راوی احادیث امام مهدی منتظر(علیه السلام) در منابع اهل تسنن
12   معترفین به تواتر و قطعی الصدور بودن احادیث مهدی منتظر(علیه السلام)
13   معترفین به صحت و قابل استناد بودن احادیث مهدی منتظر(علیه السلام)
14   مهدی(علیه السلام) از فرزندان فاطمه(علیهالسلام) دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) است  
15  مهدی موعود منتظر، حسینی و از فرزندان امام حسین(ع) است نه حسنی و از فرزندان امام حسن(ع)
16   معترفین از علمای سنی به ولادت حضرت مهدی(علیه السلام)، از نسل فاطمه زهرا(علیهالسلام) و امام حسین بن علی(علیهما السلام) در نیمه شعبان 255 هجری
17   اعتراف صریح یا ضمنی بیش از یکصد و بیست نفر از علمای سنی به فرزند امام عسکری بودن حضرت مهدی و لوازن آن
18    تعداد 152 اثر تالیفی(کتاب، رساله، مقاله) علما و دانشمندان اهل تسنن درباره حضرت مهدی(عج)
19    مدعیان دروغین مهدویت و کسانیکه بدروغ نسبت مهدویت بدان ها داده شده
20    کسی که خروج و قیام مهدی منتظر را انکار نماید یا آن را تکذیب کند و دروغ انگارد، بدانچه خدا بر پیامبر نازل فرموده کافر شده
21    فهرست 67 متن حدیثی، تاریخی و کلامی پیرامون حضرت مهدی منتظر(عج)  مندرج در کتاب (الإمام المهدی عند اهل السنة)
  فتوای چهار نفر از مراجع مذاهب اربعه به کفر منکران مهدی منتظر(عج) یا احادیث پیرامون آن

 

اصالت مهدويّت در اسلام

از ديدگاه اهل تسنّن

 

تأليف : مهدى فقيه ايمانى

  مشخّصات كتاب

  نام      اصالت مهدويت در اسلام از ديدگاه اهل تسنن

  تأليف   مهدى بن محمد باقر فقيه ايمانى

    ناشر    مؤلف

  چاپ اول           بزبان تركى استانبولى در تركيه

  چاپ دوم          قم

  تاريخ انتشار      نيمه شعبان 1418هـ برابر با آذر ماه 1376

  تيراژ     3000

 

 

قال النبىّ صلى اللّه عليه و آله :

 

من انكر خروج المهدى فقد كفر بما انزل على محمّد

   پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود :

 

كسى كه خروج ـ  و قيام جهانى ـ   مهدى را انكار نمايد ،

 

پس  محققًا بدانچه ـ  از طرف خداـ  بر محمّد نازل شده كفر ورزيده


 

  قال رسول اللّه  صلى اللّه عليه و آله :

  رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود :

 

كسى كه مهدى را دروغ پندارد و تكذيب كند ،

 

پس بدون شك گرايش به كفر جسته


 

بسمه تعالى

مهدى منتظر(عليه السلام) و نخستين مطرح كننده آن در اسلام

  با مرورى بر مصادر حديثى ، تاريخى ، عقيدتى ، وتفسيرى شيعه وسنى بدين حقيقت پى خواهيم برد كه نخستين كسى كه موضوع مهدى منتظر و قيام جهانى او را مطرح و ايراد كرد و حتى مشخصات خانوادگى و پدران و اجدادش را آنچنان دقيقا اعلام نمود كه زمينه سوء استفاده مهدى هاى ادعائى و دروغين را از عنوان « مهدى منتظر » خنثى و منتفى نمود ، همانا شخص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود .

آرى حضرتش همانند ديگر شئون سرنوشت ساز اسلامى ، بر اساس وحى الهى ، مسئله مهدويت را پايه گذارى فرمود و نيز با ايراد يك سلسله علائم و نشانه هاى ظهور و ويژگيهاى محلى و تاريخى قيامش ، مسلمانان را هشدار داد كه هم به موقع منتظر و آماده ظهور و قيام « حضرت مهدى واقعى » باشند .

هم فريب مهدى هاى دروغين وساختگى شيطان صفت و رياست طلب رانخورند ، وهم به اباطيل و گفته هاى خلط مبحث كننده گان حقايق دينى با افكار مغرضين و مستشرقين يهودى و مسيحى ترتيب اثر ندهند .

براين اساس همانطوريكه اشاره شد با مراجعه به مصادر دست اول روايتى ، تفسيرى ، كلامى و تاريخى هريك از مذاهب سنى و شيعه شكى نخواهد بود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بعد از طرح و ايراد مسائل خدا شناسى ، پيامبر شناسى و اصل مسئله امامت و خلافت بعد از خود ، بيش از هر مسئله عقيدتى و عملى و اخلاقى روى موضوع اخرين خليفه « برحق بعد از خود ويگانه مصلح جهانى » يعنى موضوع مهدى منتظر و دوران ولادت و كودكيش و از آن پس دوران هاى غيبت صغرى ، غيبت كبرى ، ظهور و قيام جهانى و چگونگى حكومتش ، تكيه نمود .

بطوريكه بخش مهم و غير قابل انكارى از احاديث و فرموده هايش پيرامون شئون حضرت مهدى موعود منتظر خلاصه شده ، و اضافه بر محتواى مصادر فراوان و منابع بيشمار حديثى و تاريخى و عقيدتى كه بخشى از هريك مختص به ذكر احاديث « مهدى منتظر » است ،

تنها تعدادى بيش از يكصد و پنجاه جلد كتاب و رساله با حجم هاى مختلف و سبك هاى گوناگون ، هريك بيانگر ده ها و صدها روايت از رسول خدا ( ص ) در باره شئون حياتى ، خانوادگى ، شكل وشمايل ، و مقام امامتى « امام مهدى منتظر مى باشد ، كه به قلم علما و دانشمندان روحانى و اساتيد دانشگاهى اهل تسنن تنظيم و ارائه شده و بسيارى از آنها هم چاپ و منتشر گرديده و از اين پس فهرست اسامى آنها به نظر خواهد رسيد ، و چه بهتر جهت آگاهى اجمالى به كتابهاى زير مراجعه شود.

براين اساس بطور خلاصه از جمله عقايد حقه اسلامى مورد اتفاق سنى و شيعه ، هم عقيده به اصل مهدويت در اسلام است و هم عقيده به امامت و خلافت حضرت مهدى موعود منتظر و قيام جهانى او و برقرارى عدل و داد سراسرى و امنيت همه جانبه و رفاه همگانى به وسيله او .

در اين رابطه از نيمه دوم قرن سوم هجرى ، ( 5 سال قبل از ولادت حضرت مهدى حجة بن الحسن ) تا هم اكنون كه دهه دوم قرن پانزدهم را طى مى كنيم بيش از دوهزار جلد كتاب و رساله و مقاله درحد كتاب و رساله به زبان هاى عربى ، فارسى ، اردو ، تركى استانبولى ، تايلندى ، انگليسى ، فرانسوى ، روسى و ديگر زبانهاى مناطق مسلمان نشين بقلم علما و دانشمندان شيعه و سنى تاليف يا ترجمه شده و به شرح مندرج در كتابنامه هاى نامبرده حداقل نيمى از آنها حتى بطور مكرر چاپ و منتشر گرديده ، وبالاخره نه هيچ گونه جاى خالى براى مطرح گرديدن مدعيان دروغين مهدويت و بابيت برجاى گذارده ، ونه سرنخى براى تشكيك افراد مشكك و شيطان صفت ( در اصل مهدويت در اسلام يا در احاديث مورد اتفاق بين شيعه و سنى پيرامون مهدى موعود حجة بن الحسن العسكرى ع ) و نه زمينه اى براى خلط مبحث ( مستشرقين غربى ، يا شرقى هاى غرب زده ) مسائل دينى و حقايق اسلامى را با تخيلات و ياوه گوئى .

اما متاسفانه مى بينيم بعضى افراد نه غربى و مستشرق يهودى يا مسيحى و نه يك مسلمان عادى بى اطلاع از مبادى دينى و نا آشناى با مصادر اصيل اسلامى شيعى و سنى ، كه يك مسلمان برخوردار از عناوين پرفسورى و استادى از موضع پست رياست دانشكده الهيات و عقيده شناسى منطقه مسلمان نشين استانبول ــ با اشراف محلى بر هزاران كتاب خطى و چاپى ويژه مسائل عقيدتى و حديثى وتاريخى شيعه و سنى از طريق كتابخانه هاى فراوان و پر محتواى تركيهــ از روى بى تفاوتى نسبت به حقايق دينى و واقعيات اسلامى و بطور خلاصه ( برمبناى رهروى راه مستشرقين يهودى و مسيحى نه تنها بيگانه از اسلام كه سرسخت ترين دشمنان اسلام ) احاديث پيرامون حضرت مهدى را با انواع ويژه گى اسلامى و برخوردارى از عاليترين درجه اعتبار ، در درجه هرچه ضعيف ترِ كمّى و كيفى تلقى نموده و از اين رهگذر عقيده به موضوع مهدى موعود اسلام را به باد مسخره و انكار گرفته و آن را ناشى از الهام گيرى از يهود و نصارى وانمود مى كند .

يا ناشى از فشارها و محدوديت هاى سياسى شيعى در قرون اوليه اسلام از قبيل واقعه كربلا و شهادت امام حسين كه آن را ــ يعنى امر مهدى منتظر را ــ در رابطه با آن رخدادها اختراع و مطرح كردند .

آرى قرنها قبل از به نمايش درآمدن تعدادى از مستشرقين يهودى و مسيحى شيطان صفت امثال:

ــ  دونالد سن داويت ، مؤلف « عقيده الشيعه » ،بزبان انگليسى ، ( كه ترجمه عربى آن هم در مصر و هم در عراق منتشر گرديد ) و جهت آگاهى بر دروغ بافى هاى او چه بهتر مراجعه شود به الغدير علامه امينى ج 3 ص 320 ــ 323 ،

ــ  ولهوسن ، مؤلف « الخوارج و الشيعه » ،

ــ  فان فلوتن ، ( 1866ــ 1903 م ) مستشرق هلندى و مؤلف « السيادة العربيه و الشيعه و الاسرائيليات فى عهد بنى اميه » ،

ــ  گولدزيهر يهودى ، ( 1850ــ1921م ) مستشرق فرانسوى مؤلف « العقيدة و الشريعه فى الاسلام » ،

ــ  كارل بروكلمان ، ( 1868ــ1956م ) مستشرق آلمانى ومؤلف « تاريخ الشعوب الاسلاميه » ،

ــ  لويس ماسينيون ، ( 1883ــ1962م ) مستشرق فرانسوى ومؤلف آثارى از قبيل كتب فوق ،

كه با بيگانگى همه جانبه از اسلام هريك موضوع مصلح جهانى اسلام ــ يعنى مهدى منتظر عج و احاديث پيرامون شئون حياتى و امامتى حضرتش را همانند ديگر حقايق اسلامى ) مورد تخطئه و تكذيب و خلط مبحث قرار داده و به باد مسخره گرفتند

و نيز قبل از سر از آب درآوردن يك عده مسلمان نماى غرب زده و بى اعتناى به مبانى دينى و سنت پيامبر ( ص ) و بدور از عالم حديث شناسىــ امثال:

ــ  شيخ محمد عبده مصرى ، ( 1266ــ1323 ) مؤلف « شرح نهج البلاغه » !

ــ  رشيد رضا مصرى ( 1295ــ1354 ) مؤلف « مجله المنار » و « السنة و الشيعه » .

ــ  فريد وجدى مصرى ، ( 1292ــ1373 ) مؤلف « دائرة المعارف القرن العشرين » .

ــ  احمد امين مصرى ، ( 1295ــ1373 ) نويسنده المهدى و المهدوية » و « ضحى الاسلام » و « فجر الاسلام » .

ــ  سعد محمد حسن مصرى ، شاگرد احمد امين ، نگارنده « المهدية فى الاسلام منذ اقدم العصور حتى اليوم » .

ــ  ابوزهره مصرى ، از زمره علماى جامع ازهر مصر ، مؤلف « الامام زيد » و « الامام الصادق » .

ــ  دكتر احمد محمد على ، مؤلف « دراسة عن الفرق فى تاريخ المسلمين » .

ــ  على حسين السائح ليبيائى ، مؤلف مقاله تراثنا و موازين النقد » مندرج در مجله كلية الدعوة الاسلاميه ليبى شماره 10 ، سنه 1993 صفحه 185 و 205 .

ــ  محمد عبدالكريم عنّوم ، مؤلف رساله دكتراى فلسفه به نام « النظرية السياسية المعاصرة للشيعه الامامية الاثنى عشرية » .

ــ  دكتر سلمان بدور ، صاحب « مقدمه » بر رساله عنّوم .

ــ  شيخ عبداللّه بن زيد آل محمود ، رئيس شئون دينى و محاكم شرعى قطر ، مؤلف « لامهدى ينتظر بعد الرسول سيد البشر » .

ــ  و شيخ جبهان در « تبديد الظلام » و جز اينها شيخ . . . و ابو . . .

ابن خلدون مغربى ( درگذشته 808 ) ، احاديث پيرامون مهدى منتظر را در تاريخش ( ص 555 ) ، فاقد اعتبار كمى و كيفى وانمود كرد و گفته هاى بى محتواى او براى اكثر مخالفين غربى و شرقى با امر مهدويت و قيام جهانى مهدى منتظر ، سر نخ خلط مبحث و دروغبافى و انكارحقايق اسلامى گرديد ، در صورتيكه ابن خلدون يك مورخ نا آشناى با عالَم حديث و حديث شناسى بوده و هيچ گونه صلاحيت اظهار نظر در اين موضوع را نداشته كه پيشگوئيهاى پيامبر اكرم( ص ) را پيرامون مشخصات و ويژه گيهاى حضرت مهدى منتظر و قيام جهانى او در 19 روايت وانمود و تخطئه كند .

همچنانكه حدود سه قرن و نيم پيش از پيدايش ابن خلدون ، ابن حزم اندلسى ظاهرى ( درگذشته 456هـ ) به مخالفت و انكار مسئله مهدويت و فاقد اعتبار بودن احاديث آن حضرت برخواست ، آن چنانكه عده اى از مخالفين با امر مهدويت و ولادت حضرت مهدى نيز از نوشته هاى او دم از بيراهه روى و تخطئه موضوع مهدويت زدند .

و ابن حزم را كتابى است به نام « الفصل فى الملل و الاهواء و النحل » كه بخشى از آن را اختصاص به بحث درباره حضرت مهدى منتظر داده است .

جالب توجه اينكه ردنويسان بر اين كتاب ها و مقالات و شبهه افكنى ها ، وباز كننده گان مشت خيانت مؤلفين آنها نه تنها شيعه بودند كه حتى قبل از شيعه علماى سنى هم به انگيزه اثبات مهدى منتظر و اثبات صحت و برخوردارى احاديث مربوط بدان حضرت از اعتبار هرچه بيشتر عالم حديث شناسىــ بيكار ننشستند ، بلكه بهترين و محققانه ترين ردّيه ها را بر آنها نوشته و انتشار دادند و از اين رهگذر مشت خرابكارى و بيراهه روى مؤلفين نامبرده را باز و بساط دروغبافى و انكار حقايق پيرامون مهدى منتظر عج را برچيدند ، كه اين جانب با كمبود منابع تحقيقى مربوطه و مشاغل وقت گير تنها به تعداى از آنها برخورد نمودم و لازم دانستم آنها را به شرح زير به نظر خوانندگان حق جو برسانم و آنهابدين قرار است:


 

ردّيه هاى علما و دانشمندان سنى بر منكرين مهدى منتظر يا تكذيب كنندگان احاديث پيرامون آن حضرت

  ـ ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون ،

ابوالفيض سيد احمدبن محمد بن صديق غمارى ، شافعى ، ازهرى ، مغربى ، ( درگذشته1380 ) چاپ مطبعه ترقى دمشق 1347 ،

ابراز الوهم من كلام ابن حزم ،

احمدبن صديق غمارى مؤلف قبل ، چاپ 1347 مطبعه ترقى دمشق ،

3ـ الاحتجاج بالاثر على من انكر المهدى المنتظر ،

 شيخ حمّود بن عبداللّه تويجرى ، از اساتيد دانشگاه اسلامى مدينه ، در رد بر شيخ ابن محمود قاضى قطر در دو جلد ، چاپ جلد اول 1394 و جلد دوم 1396 در رياض ،

4ـ الى مشيخة الازهر ،

شيخ عبداللّه سبيتى عراقى در رد بر « المهدوية فى الاسلام » سعد محمد حسن ، چ 1375 هـ دارالحديث بغداد ،

5ـ تحديق النظر فى أخبار الامام المنتظر ،

شيخ محمد عبدالعزيز بن مانع ( 1385 ) پيرامون اثباث احاديث حضرت مهدى ، و در ردّ گفته هاى ابن خلدون ،

6ـ الجزم ، لفصل ابن حزم ،

در ردّ ابن حزم است كه بخشى از كتاب « الفصل فى الملل و الاهوا و النحل » او در تخطئه و تكذيب احاديث مهدى منتظر ميباشد ، و شيخ كاظم حلى ( متولد حوالى 1300 ) آن را در دوجلد ضخيم تنظيم و چاپ نمود . ]الذريعه 5/104[ ،

7ـ الرد على من كذّب بالاحاديث الصحيحة الواردة فى المهدى ،

عبدالمحسن العباد ، استاد دانشگاه اسلامى مدينه و عضو هيئت تدريسى آن ، چاپ مجله دانشگاه شماره 45 ص 297 ــ 328 و شماره 46 ص 361 ــ 383 ،

اين مقاله يا رساله كه بيانگر محققانه ترين بحث حديثى و تاريخى پيرامون مهدويت و قيام مهدى منتظر است در رد بر كتاب « لامهدى ينتظر بعد الرسول » شيخ ابن محمود قطرى است و در اصالت مهدويت و قيام مصلح جهانى خلاصه شده ، هرچند در امر ولادت حضرت و موضوع حسينى بودن آن بزرگوار مخالف با شيعه و بر خلاف نظر اعترافى بيش از يكصد نفر از علماى سنى مى باشد كه اعتراف به هر دو موضوع نموده اند ، و اين جانب را در اين زمينه با او خاطره اى است كه در كتاب « شناخت امام » آورده ام و در اينجا مجال ذكرش نيست ،

8ــ مع الدكتور احمد امين فى حديث المهدى و المهدويه ،

محمد امين زين الدين چاپ مطبعه دارالنشر نجف اشرف 1371 هـ 1951م ،

9ــ المهدى واحمد امين ،

محمد على زهيرى نجفى ، چاپ اول 1370هـ 1950 م نجف اشرف ،

اين كتاب هم در رد كتاب نامبرده احمد امين مصرى است ،

10ـ نقد الحديث بين الاجتهاد و التقليد

سيد محمد رضا حسينى در رد بر على حسين سائح ليبى ، چاپ دوم قم ، 1417هـ ،

11ـ الوهم المكنون فى الردّ على ابن خلدون ،

ابوالعباس بن عبدالمؤمن ، مغربى ،

12ــ هدى الغافلين الى الدين المبين ،

سيد مهدى صالح كشوان قزوينى ،

اين كتاب در پاسخ به شبهات ابن حزم پيرامون مهدويت حضرت مهدى خلاصه شده و بسال 1335 از تاليف آن فراغت جسته ،

]كتابنامه حضرت مهدى( ع ) آقاى مهدى پور 2/778[

اكنون مى گوييم: فرموده هاى پيامبر اكرم ( ص ) در رابطه با موضوع نخستين مطرح كننده بودن امر مهدويت در اسلام و عنايت و اهميتى را كه پيرامون مسئله امامت ارائه داد در دو بخش خلاصه مى گردد:

بخش اول: ايراد حديث « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليه » و فرازهاى مشابه بود كه با مطرح كردن آن مرگ هر مسلمان بدون شناخت « امام زمان » زمانش را تهديد و محكوم به مرگ جاهلى فرمود ، و بطور كلى و قاطعانه امر امام شناسى را سرنوشت سازترين مسائل اسلامى اعلام كرد.

بخش دوم آن: معرفى امامان بعد از خود بود كه از جمله مهدى منتظر محمد بن الحسن العسكرى را ( با تمام مشخصات نسبى و خانوادگى و شكل و شمايل و ديگر ويژه گى هاى محلى و تاريخى و رخدادهاى مربوطه به دوران امامتش ) به عنوان آخرين خليفه و امام برحق و يگانه مصلح جهانى بودن معرفى و اعلام فرمود.

بر اين اساس با توجه به مقاله پرفسور . . . كه در انكار احاديث پيرامون مهدى منتظر و سرنخ گرفتن عقيده به او از يهود ونصارى خلاصه شده ، فهرستوار مى پردازيم به ذكر مسائل مربوط به اصالت اسلامى امر مهدى منتظر از ديدگاه اهل تسنن كه پرفسور هم خود سنى و ناگزير از پذيرفتن مصادر مربوطه و تن دادن به اعترافات كتبى صدهانفر از علماى سنى و اساتيد و دانشمندان اين فرقه مى باشد.

 

برخوردار بودن احاديث پيرامون مهدى منتظر(عليه السلام) از عالى ترين درجه اصالت اسلامى

   با مرورى كوتاه بر مندرجات تعدادى از كتب اختصاصى امام مهدى منتظر يا كتبى كه بخشى از هر يك از آنها بذكر احاديث آن جناب اختصاص يافته ، بدين واقعيت پى ميبريم كه حداقل حدود شصت نفر از صحابه پيامبر اكرم ص احاديث و روايات مربوط به حضرت مهدى منتظر را بلاواسطه از قول آن بزرگوار نقل و اشاعه داده اند ، كه ما درين مقاله تنها به ذكر اسامى صحابه مطرح شده در منابع مربوطه اهل تسنن كه تعداد آنها متجاوز از چهل نفر است اكتفا نموده ، ومى گوييم نقل همين عده از صحابه احاديث « مهدى منتظر » را ، محكم ترين دليل است بر صحت و تواتر و قطعى الصدور بودن آنها از ناحيه رسول خدا( ص ) ، واينكه مسئله مهدويت در اسلام و موضوع مهدى منتظر از عميق ترين مايه اصالت و ريشه اسلامى و از عالى ترين درجه اعتبارحديثى و حديث شناسى برخوردار بوده ، آنچنانكه ديگر زمينه اى براى تشكيك پيرامون اصل مهدويت و انكار مهدى منتظر و تخطئه احاديث مربوطه فراهم نبوده و نخواهد بود .

اضافه برين بيش از سى نفر از محدثين و حديث شناسان درجه بالاى سنى اعتراف به تواتر احاديث مهدى منتظر نموده كه شرحش بنظر ميرسد ،همچنانكه حداقل بيست و پنج نفر از علماى حديث شناس سنى اعتراف به صحت وقابل استناد بودن احاديث مهدى منتظر كرده اند و با روى سخن به علما و دانشمندان سنى مى گوئيم: اگر اين همه كتاب و مصادر و منابع حديثى ، تفسيرى ، تاريخى ، و كلامى كه بيانگر حقايق مربوطه است صحيح و برخوردار از اعتبار اسلامى است كه ديگر جاى شبهه اى باقى نمى ماند و زمينه اى براى ايراد اباطيل مطرح شده وسيله پرفسور . . . نيست و اگر فاقد اعتبار است و مندرجات آنها دروغ و ساختگى ميباشد پس بايد با خط سرخ كشيدن روى اين كتابها ، آنها را از صحنه آثار اسلامى و سنت نبوى خارج و از اين پس ديگر مطرح و مورد استناد واقع نشود .

اكنون نخست مى پردازيم بذكر فهرست اسامى صحابه ناقل احاديث مهدى موعود منتظر و از آن پس به فهرست اسامى معترفين به تواتر آن احاديث و صحت و قابل استناد بودن آنها:

تذكر

  نظر به اينكه از قرار اطلاع آقاى پرفسور روحى قيفلانى نويسنده كتاب « مذاهب اعتقادى اسلامى در عصر ما » ــ كه متضمن مقاله موضوع بحث تحت عنوان « مهدى !» است ــ سنى حنفى مى باشد و معمولا با شيعه غير مربوط بلكه طبعا ازتشيع دور و از پيروى امام اميرالمؤمنين على(عليه السلام) رويگردان و آن راباطل مى داند ما هم در نگارش و تنظيم اين مقاله كارى به كار شيعه و استفاده از منابع مربوط به آن نداشته ،

بلكه سراسر مقاله و صد در صد نقليات حديثى و تاريخى و اعترافى آن مبنى بر استفاده از منابع مربوطه و معتبر اهل تسنن است ، با ارائه آدرس دقيق ، تا اگر جناب پرفسور روحى واقعا يك مسلمان سنى است ناگزير در حداقل هم كه باشد به مندرجات مسلم و بدور از دروغ و دروغبافى منابع اهل تسنن و نيز به احاديث متواتر و قطعى الصدور نبوى و مطرح شده در آن كتابها تن در دهد و سر تسليم فرود آورد و از نوشته هاى خود ( مبنى بر سرنخ گرفتن عقيده به مهدى منتظر در اسلام از عقايد يهود و نصارى و نيز انكار احاديث مربوط به مهدى منتظر عج ) كه غربال شده اباطيل مستشرقين يهودى و مسيحى است عذرخواهى كند ، ودر راستاى مذهب شناسى آن هم در غالب كتاب كلاسيك دانشگاهى آبروى خود را حفظ و آسيب وارده بر آن را ترميم نمايد ،

و يا جرأت بخرج دهد و صاف و صريح بگويد: هرچند من مسلمان سنى هستم ولى مصادر و منابع مربوط بدانها را قبول ندارم و بايد آنها را در زباله دان تاريخ ريخت تا ديگر مسلمانان تكليف خود را بهتر بدانند.

وگرنه ما با مسلمان نه سنى نه شيعه بلكه بلندگوى مستشرقين و اشاعه دهنده مزخرفات آنها و جيره خوار بيگانگانِ دشمن اسلام كارى نداشته و نداريم ،

اما خواه و ناخواه براى آگاهى خوانندگان كتابهاى چنين افرادى و پى بردن به غرض ورزى و خيانت هاى دينى يا اشتباه كارى هاى اين گونه نويسندگان ، اين مقاله را تنظيم و به خوانندگان حقيقت جو تقديم ، تا سيه روى شود هر كه درو غش باشد ، وما هم حداقل دين شرعى و انسانى خود را ادا نموده باشيم.

آقاى پرفسور روحى نويسنده مقاله « مهدى » اولين سرنخى كه ارائه داده و خواسته است بر اساس آن و با درجا زدن عقيده به مهدى منتظر را باطل وبى اساس وانمود كند ، معتقد بودن يهود و نصارى و ديگر فرق غير اسلامى باشد به مصلح جهانى و انتقام كشنده از ستمگران و خلاصه هر دسته از فرق غير اسلامى درحال انتظار آمدن او و قيام جهانى اش بسر مى برند و بر اين اساس وانمود مى كند كه عقيده به مهدى منتظر و انتظار ظهورش فاقد اصالت اسلامى مى باشد و سرنخ گرفته از عقايد يهود و نصارى و بودائى ها و هندى ها است.

در حاليكه بابررسى كوتاهى پيرامون مايه هاى عقيدتى عموم اديان و فرق غير اسلامى از ديدگاه قران و ديگر منابع اسلامى و غير اسلامى بدين نتيجه مى رسيم كه مشتركات عقيدتى مسلمانان با ديگر فرق دينى و مذهبى جهان فراوان و در حدّ غير قابل انكار است ، ولى بهيچ عنوانى اشتراك عقيدتى دليل بر بطلان عقايد اسلامى و بيراهه روى مسلمانان نخواهد بود.

از باب مثال مسلمانان در اصل عقيده به خدا و وجود آفريدگار جهان با يهود و نصارى و حتى با بت پرستان مشتركند ، اما در چگونگى و كمّ و كيف صفات سلبيّه و ايجابيّه الهى با هم اختلاف دارند.

يهود ونصارى براى خدا قائل به فرزندند ، ولى مسلمانان به چنين چيزى معتقد نبوده و نيستند.

قران مجيد درباره يهود ونصارى فرمايد:

قالت اليهود عزير ابن اللّه و قالت النصارى المسيح ابن اللّه )

( توبه ، آيه 30 )

يهود گويند عزير پسر خداست ونصارى گويند مسيح پسر خداست.

نيز قران فرمايد:

قالت اليهود و النصارى نحن ابناء اللّه و . . . )      ( مائده ، آيه 18 )

يهود و نصارى گفته اند ما پسران خداوند هستيم. . .

نيز قران مجيد فرمايد:

و قالت اليهود يداللّه مغلولة غلّت ايديهم ولعنوا بما قالوا )

( مائده ، آيه 64 )

يهود گويند: دست خدا مغلول و به زنجير بسته است. دستهايشان بسته باد و بخاطر اين سخن ملعون و از رحمت الهى دور باشند.

و اين در حالى است كه مسلمانان عقيده به چنين چيزى ـ كه نشانگر ضعف خدا و محدويت قدرت و اخيتار اوست ـ ندارند.

پس بطور خلاصه اگر اشتراك مسلمانان ــ مخصوصا شيعه ــ با يهود ونصارى در عقيده به مصلح جهانى به نام مهدى منتظر يا ديگر عناوين دليل بى اصالت اسلامى بودنِ عقيده به مهدويت است ، نيز اشتراك مسلمانان با يهود و نصارى در عقيده به خدا و مبدء آفرينش مستلزم بطلان خدا پرستى و عدم اصالت و ريشه دارى عقايد توحيدى است ، نستعيذ باللّه.

آرى اگر اشتراك در بعضى عقائد حقّه دينى بافرقه هاى باطل و بيراهه رو موجب بطلان و بهانه تخطئه از آن عقايد حقه باشد ، پس در صورتيكه افرادى شياد ، فريبكار و رياست طلب از عنوان نبوت و شئون پيغمبرى سوء استفاده نموده و دعواى نبوت كردند و حتى هزاران نفر مردم فريب خور را فريب داده و بيراهه بردند ، بايد منكر مقام نبوت و موضوع فرستاده خدا شد و تمام دلائل عقلى و نقلى مقام نبوت و معجزات او را به باد مسخره و انكار گرفت.

به دليل آنكه موضوع نبوت در بين پيروان پيامبران دروغين مطرح است و برخوردار از اصالت نيست ، وبه قول شاعر اين رشته سر دراز دارد كه بايد با اين طرح هرگونه سوء استفاده خائنانه يا جاهلانه ــ ازعناوين و شئون دينى و مقام نبوت ، خلافت ، امامت ، آيات قرانى ، احاديث نبوى و احكام مسلمه اسلام ــ تلقى به دليل شود بر بطلان اصل نبوت و خلافت و امامت و بر بطلان اصل آيات و احاديث و احكام مورد سوء استفاده هاى مختلف و باز نستعيذ باللّه.

در پايان شيخ محمد خضر حسين اين مطلب را بدين گونه مطرح و پاسخ گفته: كه اگر مردم از فهم حديث نبوى سوء استفاده كردند يا نتوانستند آنطوريكه بايد وشايد حديث را منطبق با هدف اصلى از ايراد آن نمايند ، و در نتيجه مفاسدى را به بار آورد ، شايسته و سزاوار نيست كه اين سوء استفاده يا ناتوانى بر انطباق با هدف ، داعى به شك در صحت حديث شود و بهانه براى انكار و تكذيب آن.

نيز ناصرالدين آلبانى همين موضوع را با ديگر عبارت ردّو ايراد نموده كه بخاطر اختصار نيازى به ذكر متن آن نباشد.

در پايان اين مقال مى گوييم: وااسفا به حال يك مسلمان استادِ متخصص « تاريخ مذاهب اسلامى » كه با عقائد اسلامى اين چنين برخورد عاميانه يا مغرضانه و جسورانه نمايد و دين و قلم خود را به باد مسخره گيرد و دست كم تعدادى از شاگردان خود را گمراه نمايد كه بايد در روز حساب پاسخگوى آن باشد.

حديث

« من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية »

  يا

مهمترين انگيزه و عامل عقيده به مقام امامت

 يگانه مصلح جهانى امام مهدى منتظر(عليه السلام)

  يكى از علل و اسباب توجه و اهتمام مسلمانان به اصل مسئله امام شناسى بطور عموم و به شناخت ائمه بر حق و واجد شرايط همه جانبه ــ علمى و عملى و اخلاق و تقوائى ــ از جمله امام مهدى منتظر ، محمد بن الحسن العسكرى بخصوص ، حديث شريف:

« من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية »

و احاديث مشابه و هم مضمون است كه بموجب آن سهل انگارى و بى تفاوتى يا سماجت و عصبيّت نسبت بشناخت امام زمان واجد شرايط هر زمانى تهديد به مرگ جاهلى و منتهى شدن به حشر و نشر با بت پرستان و مشركين خواهد شد.

و اكنون مى پردازيم به ذكر متن هاى مختلف اين حديث و از آن پس به ذكر اسناد آن از ديدگاه اهل تسنّن.

بخش اوّل

  1 ـ من لم يعرف امام زمانه مات ميتتة جاهلية.

2 ـ من مات بغير امام مات ميتة جاهلية.

3 ـ من مات ليلة وليس فى عنقه بيعة امام مات ميتة جاهلية.

4 ـ من مات ولا امام له مات ميتة جاهلية .

5 ـ من مات ولا بيعة عليه مات ميتة جاهلية.

6 ـ من مات ولا طاعة عليه مات ميتة جاهلية.

7 ـ من مات و لم يعرف امام زمانه فليمت ان شاء يهوديّاً و ان شاء نصرانيّاً.

8 ـ من مات ولم يعرف امام زمانه ، مات ميتة جاهلية.

9 ـ من مات وليس عليه امام جامع فقد مات ميتة جاهلية.

10 ـ من مات وليس عليه امام ، فميتته ميتة جاهلية.

11 ـ من مات وليس عليه امام مات ميتة جاهلية.

12 ـ من مات و ليس ( ليست ) عليه طاعة مات ميتة جاهلية.

13 ـ من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية .

14 ـ من مات و ليس لامام جماعة عليه طاعة مات ميتة جاهلية.

15 ـ من مات وليس له امام فميتته ميتة جاهليه.

 

بخش دوّم

  1 ـ ليس احد يفارق الجماعة شبراً فيموت ،الا مات ميتة جاهلية.

2 ـ من خالف المسلمين قيد شبر ثم مات ، مات ميتة جاهلية.

3 ـ من خرج عن الطاعة و فارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهلية.

4 ـ من خرج من الجماعة قيد شبر ، فقد خلع ربقة الاسلام من رأسه

5 ـ من خرج من السلطان شبرا ، مات ميتة جاهلية.

6 ـ من خرج من الطاعة او فارق الجماعة فمات ، فميتته جاهلية.

7 ـ من خرج من الطاعة و فارق الجماعة . . .فليس منى ولست منه.

8 ـ من خلعها بعد عهدها ، لقى الله ولاحجة له.

9 ـ من خلع يدًا من طاعة ، لقى الله يوم القيامة لاحجة له.

10 ـ من خلع يدا من طاعة مات ميتة جاهلية .

11 ـ من فارق الجماعة او خلع يدا من طاعة ، مات ميتة جاهلية.

12 ـ من فارق الجماعة شبرا فمات ، فميتته جاهلية.

13 ـ من قتل تحت رأية عمية تدعوا عصبية او ينصر عصبية فقتله ( قتلة ) جاهلية.

14 ـ من مات تحت راية عصبية ، فقتلته قتلة جاهلية.

15 ـ من مات على غير طاعة مات لا حجة له.

16 ـ من مات و هو مفارق للجماعة ، مات ميتة جاهلية .

17 ـ من نزع يداً من طاعة الله و فارق الجماعة ثم مات ، مات ميتة جاهلية.

18 ـ من نزع يداً من طاعة ، جاء يوم القيامة لاحجة له

 

اما متون تفصيلى مقرون به ذكر مصادر نقل و راوى و ناقل هر يك از مجموع احاديث ، پس از آنرو كه روى سخن ما در بحث و بررسى اين حديث بيشتر و قبل از همه با اهل تسنن است ، تنها به ذكر ناقلان از اين فرقه و مصادر اختصاصى آنها بسنده ميكنيم.

در پايان اينمقال كافى است بدانيم تنها علامه مجلسى از بزرگان علماو مراجع حديثى و حديث شناسى شيعه ، اين حديث را با چهل سند از طرق اختصاصى شيعه آورده است.

واينك ميپردازيم به ذكر قسمتى ازاسناد حديث وراويان وناقلان ازاهل تسنن.

1 ـ « مسند » ابوداود سليمان بن داود طيالسى در گذشته ( 204 ) از عبد الله بن عمر بلفظ: « من مات بغير امام مات ميتة جاهلية ، و من نزع يداً من طاعة جاء يوم القيامة لاحجة له » نيز رجوع شود به كنزالعمال.

2 ـ « مصنف » يا « جامع كبير در حديث » حافظ عبد الرزاق بن همام صغانى يمنى در گذشته ( 211 ) چاپ مجلس علمى پاكستان ، ج 11 ص 330 بشماره 19005 بلفظ: « من فارق الجماعة شبرافمات مات ميتة جاهلية ».

 3 ـ « سنن » سعيد بن منصور خراسانى در گذشته( 227 ) از عامربن ربيعه صحابى بلفظ: « من مات و ليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية » به نقل كنزالعمال.

4 ـ « مسند » حافظ ابوالحسن على بن جعد جوهرى درگذشته ( 230 ) 2/850 شماره 2375 چاپ كويت ، از عبد الله بن عامر از پدرش عامربن ربيعه ، بلفظ: « من مات وليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية ، و من خلعها بعد عقدها اياها لقى الله ولا حجة له. ».

5 ـ « طبقات الكبرى » محمدبن سعد كاتب واقدى درگذشته ( 230 ) ج 5 ص 107 چاپ ليدن و ص 144 چاپ بيروت ، ذيل شرح حال عبد الله بن مطيع بلفظ: « من مات و لابيعة عليه مات ميتة جاهلية » به روايت از عبد الله بن عمر. نيز مراجعه شود به كنز العمال 1 / 103 شماره 463.

6 ـ « مصنّف » حافظ ابن أبى شيبه ، أبوبكر عبد الله بن محمد ، درگذشته ( 234 ) ج 15 ص 24 شماره 19005 بلفظ: « من فارق الجماعة شبراً فمات مات ميتة جاهلية ».

 وص 38 شماره 19047 از عبد الله بن عامر از پدرش بلفظ: « من مات ولا طاعة عليه مات ميتة جاهلية ، ومن خلعها بعد عقده اياها فلاحجة له » و نيز بلفظ: « من مات و ليست عليه طاعة ، مات ميتة جاهلية »

وص 52 شماره 19090 بلفظ: « من ترك الطاعة و فارق الجماعة فمات ، فميتتة جاهلية ، ومن خرج تحت راية عمية يغضب لعصبية او ينصرعصبة او يدعوا الى عصبة ، فقتل فقتلته جاهلية ».

نيزمراجعه شود به كنز العمال ( 6/65 شماره 14861 ).

7 ـ « المعيار والموازنة » علامه متكلم ابوجعفر اسكافى درگذشته ( 240 )ص24بلفظ: « من مات ولاامام له مات ميتة جاهلية » ازعبدالله بن عامر

8 ـ « نقض العثمانية » نيز از اسكافى ص 11 ـ 12 وبه نقل ابن ابى الحديد 13 / 242 بلفظ فوق.

9 ـ « مسند » احمد بن حنبل درگذشته ( 241 ) ج 2 ص 83 و 154 بلفظ: « من مات و هو مفارق للجماعة مات ميتة جاهلية » و ص 111 بلفظ: « من مات و قد نزع يده من بيعة كانت ميتته ميتة ضلال » از ابن عمر ، و ص296 بلفظ: « من خرج من طاعة و فارق الجماعة مات ميتة جاهلية » از ابوهريره.

و ج 3 ص 446 بخش مسند عامر بن ربيعه بلفظ: « من مات و ليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية » به روايت از نامبرده

وج 4 ص 96 بلفظ: « من مات بغيرامام مات ميتة جاهلية » ازمعاوية بن ابى سفيان.

 10ـ « الاموال » حميد بن زنجويه در گذشته ( 251 ) ج 1 ص 81 بشماره 40 چاپ رياض از ابوهريره بلفظ: « من خرج من الطاعة او فارق الجماعة فمات ، فميتتة جاهلية »

وص 82 بشماره 42 بلفظ: « من مات وليست عليه طاعة مات ميته جاهلية ، و ان خلعها بعد عقدها فى عنقه لقى الله و ليست له حجة » از عبدالله بن عامر بن ربيعه از پدرش وشماره 43 از ابن عمر ( در حاليكه روى سخنش به ابن مطيع ـ والى مدينه از طرف عبد الله بن زبير بهنگام قتل عام مردم آن بدست بسر بن ارتاط از جانب يزيد ـ بود گفت: آمده ام آنچه از رسول خدا شنيده ام به تو خبر دهم كه فرمود ): « من مات على غير طاعة مات لاحجة له ومن مات قد نزع يدا من بيعة كان على الضلال »

وناگفته پيداست كه عبد الله بن عمر با انجام اين ملاقات ميخواست از اين حديث به نفع يزيد ( كه مردم مدينه و از جمله بعضى از صحابه رسول الله ( ص ) او را از خلافت خلع كرده بودند ) سوء استفاده كند ، فحشره الله مع يزيد بن معاويه و جده و ابيه.

11 ـ « سنن » امام عبد الله بن عبد الرحمن تميمى سمرقندى دارمى در گذشته ( 255 ) ج 2 ص 241 بلفظ: « ليس من احد يفارق الجماعة شبرا فيموت ، الا مات ميتة جاهلية » از ابن عباس .

12 ـ « صحيح » محمد بن اسماعيل بخارى درگذشته ( 256 )ج 2 ص 13 و درچاپ ديگر مصر ج 9 ص 59 باب فتن از ابن عباس بلفظ: « من خرج من السلطان شبراً مات ميتة جاهلية » و بلفظ: « من فارق الجماعة شبراً فمات ( الامات خ ) ميتة جاهلية ».

13 ـ نيز « تاريخ الكبرى » بخارى 6 / 445 شماره 2943 از عامر بن ربيعه از پدرش بلفظ: « من مات وليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية » و در ج 4 ص 54 شماره 1938 بلفظ: « من فارق الجماعة قيد شبر فقد فارق الاسلام ».

 14 ـ « صحيح » مسلم در گذشته ( 261 ) ج 6 ص 21 ـ 22 شماره 1489 بلفظ: « من مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية » از عبد اللّه بن عمر و بلفظ: « من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ، فمات ، مات ميتة جاهلية » ونيز « من فارق الجماعة شبرا فمات فميتته جاهلية ».

ودر ج 8 ص 107 بلفظ: « من لم يعرف امام زمانه فمات ميتة جاهلية » ( ملحقات الاحقاق 13 / 85 )

15 ـ « العلل الوارده فى الاحاديث » ابوالحسن على بن عمر بن احمد بن مهدى بغدادى دارقطنى شافعى ( 305 / 306 ) ج 7 ص 63 بلفظ: « من  مات لغير امام مات ميتة جاهلية » به سه سند از معاويه و دو سند از ابوهريره.

16 ـ « زوائد » احمد بن عمر بزار در گذشته ( 320 ) ج 1 ص 144 و ج 2 ص 143 بلفظ: « من مات و ليس عليه امام فميتته ميتة جاهلية ، و من مات تحت راية عصبية ، فقتلته قتلة جاهلية ».

17 ـ « الكنى والاسماء » حافظ دولابى درگذشته ( 320 ) ج2 ص3 چاپ دائرة المعارف حيدرآباد دكن بلفظ: « من مات و ليس عليه امام جامع فقد مات ميتة جاهلية ، و من خرج من الجماعة فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه » از ابن عمر.

18 ـ « عقد الفريد » ابوعمر ، احمد بن محمدبن عبدربه اندلسى درگذشته ( 327 ) ج 1 ص 9 سطر12 بلفظ: « من فارق الجماعة او خلع يدامن طاعة ، مات ميتة جاهلية ».

19 ـ « صحيح ابن حبان » ، ابوحاتم محمد بن حبان تميمى ، بستى شافعى درگذشته ( 354 ) به شرح « احسان بترتيب صحيح ابن حبان » شماره 44 بلفظ: « من مات وليس له امام مات ميتة جاهلية ».

20 ـ « كتاب المجروحين » نيز از ابوحاتم ج1 ص 280 بلفظ: « من فارق جماعة المسلمين قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه ،

و من مات و ليس عليه امام فميتته ميتة جاهلية ،

و من مات تحت راية عمية يدعوا الى عصبية او ينصر فقتله جاهلية » به روايت ازابن عباس

21 ـ « معجم الكبير » حافظ ابوالقاسم طبرانى درگذشته ( 360 ) ج 10 ص 350 حديث 10687 ( شماره مسلسل ) بلفظ: « من فارق جماعة المسلمين قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه و من مات وليس عليه امام فميتته جاهلية ومن مات تحت رأية عميه يدعوا الى عصبية او ينصر عصبية فقتله جاهلية » به روايت از ابن عباس.

وج 19 ص 388 شماره 910 چاپ بغداد بلفظ: « من مات بغير امام مات ميتة جاهلية » به روايت معاويه ، و به لفظ « من مات وليست عليه طاعة مات ميتة جاهلية » از عامر بن ربيعه ( نيز رجوع شود به كنزالعمال ج6 ص 65 شماره 14861 ).

22 ـ « معجم اوسط » نيزازطبرانى ج 1 ص 175 شماره 227 بلفظ: « من مات و لابيعة عليه مات ميتة جاهلية » وباديگرالفاظ مختلف ذيل كتاب « مجمع الزوائد » بيايد.

23 ـ « الكامل فى ضعفاء الرجال » ابواحمد عبد الله بن محمد ، معروف به ابن عدى جرجانى در گذشته ( 365 ) ج 5 ص 1869 بلفظ: « من مات وليس عليه طاعة ، مات ميتة جاهلية » به روايت عامربن ربيعه.

24 ـ « مستدرك الصحيحين » حاكم نيشابورى در گذشته ( 405 ) ج 1 ص 77 و 117 ازابن عمر بلفظ: « من مات وليس عليه امام جماعة فان موتته موتة جاهلية ».

25 ـ « المغنى » قاضى القضاة معتزلى ، عبد الجبار بن احمد همدانى اسدآبادى درگذشته ( 415 ) جزء متمم عشرين ج 1 ص 116 بلفظ: « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية ».

26 ـ « نديم الفريد » علامه محقق ابوعلى ، احمد بن محمد بن يعقوب مسكويه ـ كه اصلش ازرى و مقيم ودرگذشته اصفهان بسال ( 421 ) بوده است بلفظ: « من مات ليلة وليس فى عنقه بيعة امام فقد مات ميتة جاهلية ».

27 ـ« حلية الاولياء » حافظ ابونعيم اصفهانى درگذشته ( 430 ) ج 3 ص 224 بلفظ: « من مات بغير امام فقد مات ميتة جاهلية ومن نزع يده من طاعة ( يدا من طاعة الله ) جاء يوم القيامة لاحجة له » به روايت از طيالسى.

واضافه كرده است: اين حديث ثابت و مسلّم بوده ، مسلم درحديث خود آنرا از زيد روايت نموده وگفته است: تابعين و اعلام آنرا از زيد نقل كرده اند.

سپس هشت نفرازتابعين رانام برده كه اين حديث راروايت نموده اند.

28 ـ « المنتقى فى الاخبار » مكى بن ابيطالب حموش بن محمد بن مختار اندلسى درگذشته ( 437 ) به شرحى كه در « نيل الاوطار فى شرح منتقى الاخبار » تحت شماره 66 بيايد

 29 ـ « سنن بيهقى » درگذشته ( 458 ) ج 8 ص 156 ـ 157 بلفظ: « من مات وليس فى عنقه بيعة ، مات ميتة جاهلية »

و بلفظ: « من خرج من الطاعة وفارق الجماعة ، فمات ميتة جاهلية » و نقل از بخارى ومسلم.

30 ـ « شعب الايمان » نيزازبيهقى ، به شرح مختصرآن كه تحت شماره 45 بيايد.

31 ـ « المتفق و المفترق » ابوبكر احمد بن على خطيب بغدادى درگذشته ( 463 ) بلفظ: « من نزع يدا من طاعة الله و فارق الجماعة ثم مات ، مات ميتة جاهلية ، ومن خلعها بعد عهدها لقى الله ولا حجة له » از ابن عمر ( كنزالعمال 6/66 شماره 14865 )

32 ـ « جمع بين صحيحين ـ بخارى ومسلم ـ » محمد بن فتوح حميدى درگذشته ( 488 ) بلفظ: « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية »

( به نقل احقاق الحق قاضى نورالله شوشترى در اوائل بحث امامت ، نيز آيت الله مرعشى در پاورقى احقاق ج 2 ص 306 بواسطه كنزالعمال ( 1/186 چاپ حيدر آباد ) آنرانقل نموده ، اما روايت با كمى اختلاف در عبارت بدون نام حميدى ذكر شده )

33 ـ « شرح المبسوط فى الفقه » شمس الدين سرخسى ( درگذشته  490 ).

34 ـ « شرح السير الكبير شيبانى » نيز از سرخسى ج 1 ص 113 چاپ حيدرآباد 6ـ 1335.

نيز ج 1 ص 167 چاپ 1971 م قاهره بلفظ: « من اتاه من اميره ما يكرهه فليصبر ، فانّ من خالف المسلمين قيد شبر ، ثم مات ، مات ميتة جاهلية »

35 ـ « ربيع الابرار » محمود بن عمر زمخشرى درگذشته ( 538 ) ج 4 ص 221 باب الملك و السطان بلفظ: « من مات و ليس فى عنقه لامام المسلمين بيعة فميتته ميتة جاهلية »

 36 ـ « ملل و نحل » محمد بن عبد الكريم شهرستانى شافعى درگذشته ( 548 ) ج 1 چاپ قاهره ص 172 ذيل « الاسماعيليه » بلفظ: « ان من مات و لم يعرف امام زمانه ، مات ميتة جاهلية » ونيز: « من مات و لم يكن فى عنقه بيعة امام ، مات ميتة جاهلية »

37 ـ « مصباح المضيئ فى خلافة المستضيئ » ابوالفرج ، عبد الرحمن بن على بن محمد الجوزى در گذشته ( 597 ) ج 1 ص 140 ـ 147 چاپ اوقاف عراق بسال 1397 شامل احاديث كليات خلافت از جمله حديث: « من فارق الجماعة شبرًا فمات ، فميتته جاهلية ».

38 ـ « جامع الاصول » ابن اثير جزرى درگذشته ( 606 ) ج 4 ص 456 بلفظ: « من خرج من السلطان شبراً مات ميتة جاهلية » از ابن عباس از طريق بخارى و مسلم

وبلفظ: « من خرج من الطاعة و فارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهلية ، و من قتل تحت راية عمية يغضب لعصبية او يدعوا الى عصبية فقتل ، فقتلته جاهلية » به روايت از ابوهريره ، از طريق مسلم ونسائى .

39 ـ « مسائل الخمسون » محمد بن فخر رازى در گذشته ( 606 ) مسئله 47 ص 384 چاپ ـ ضميمه مجموعه رسائل ـ مصر مطبعه علمى كردستان سال 1328 بلفظ: « من مات و لم يعرف امام زمانه فليمت ان شاء يهوديا و ان شاء نصرانيا » ( كتاب « پيرامون معرفت امام » از علامه فقيه صافى گلپايگانى ص 8 )

40 ـ « المغنى فى شرح الخرقى » ابن قدامه ، عبدالله بن احمد مقدسى جماعيلى دمشقى حنبلى درگذشته ( 620 ) ج 10 ص 46 چاپ بيروت ، تحت عنوان « قتال اهل البغى » به روايت انس وبلفظ: « من خرج من الطاعة و فارق الجماعة فمات ، فميتته جاهلية »

41 ـ « فتح العزيز على كتاب الوجيز » ابوالقاسم ، عبدالكريم بن محمد قزوينى رافعى درگذشته ( 623 ) به تفصيلى كه در تلخيص الحبير شماره 56 بيايد.

42 ـ « شرح نهج البلاغه » ابن ابى الحديد معتزلى درگذشته ( 656 ) ج 9 ص 155 بلفظ: « من مات بغير امام مات ميتة جاهلية » بااضافه جمله « واصحاب ما همه قائل به صحت ودرستى اين قضيه هستند كه جز با شناخت امامان كسى به بهشت نخواهد رفت.

وج 13 ص 242 بلفظ: « من مات و لا امام له مات ميتة جاهلية » به نقل عبدالله بن عمر ، واضافه ميكند: وى شبانه به در خانه حجاج ( ابن يوسف ثقفى ) رفت تابرخلافت عبدالملك مروان باوى كه ازطرف اوحاكم عراق بود ، بيعت كند ، به اين دليل كه پيامبر فرموده: « من مات و لا امام له مات ميتة جاهلية » ولى روش تحقيرآميز و ذلت آور حجاج نسبت به عبدالله بن عمر آنچنان بود كه بجاى دست پاى خود را از رختخواب بسوى او دراز كرد و گفت: ( جهت بيعت ) دست خود را به پاى من متصل كن. واينچنين بجاى مراسم بيعت گيرى با ابن عمر برخورد مسخره آميز نمود.

43 ـ« شرح صحيح مسلم » حافظ نووى درگذشته ( 676 ) ج 12 ص 240

44 ـ « رياض الصالحين » نيز از نووى ج 1 ص 437 شماره 662 و در چاپ دمشق ص 284 ـ285 شماره 663 بلفظ: « من خلع يدًا من طاعة لقى اللّه يوم القيامة ولا حجة له ، و من مات و ليس فى عنقه بيعة ، مات ميتة جاهلية » رواه مسلم.

وفى روايه له: « من مات وهومفارق للجماعة فانّه يموت ميتة جاهلية »

 وبه شماره 670 بدين عبارت آمده: « من كره من اميره شيئا فليصبر ، فانّه من خرج من السطان شبرا مات ميتة جاهلية » متفق عليه.

45 ـ « مختصرشعب الايمان ـ بيهقى ـ » از ابوجعفر عمر قزوينى درگذشته ( 699 ) ص 106 چاپ مصر بلفظ: « من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ثم مات ، مات ميتة جاهلية » به روايت از ابوهريره ونقل از مسلم.

46 ـ « الاحسان بترتيب صحيح ابن حبان » امير علاء الدين ، على بن بلبان فارسى حنفى درگذشته ( 739 ) ج 7 ص 49 چاپ بيروت ، بلفظ: « من مات وليس له امام مات ميتة جاهلية » از طريق ابويعلى به روايت از معاويه.

47 ـ « تلخيص المستدرك » حافظ ذهبى درگذشته ( 748 ) ج 1 ص 77 و 117 نقل واقرار به عين آنچه از مستدرك حاكم گذشت نموده.

48 ـ « تفسير » ابن كثير دمشقى درگذشته ( 774 ) ج 1 ص 517 بلفظ: « من مات و ليس فى عنقه بيعة ، مات ميتة جاهلية ».

49 ـ نيز « تاريخ ابن كثير » ج 7 ص 232 بدين شرح كه چون مردم ـ بخاطر كشتار عمومى اهل مدينه يزيد را از خلافت خلع و ساقط كردند عبد الله بن عمر فرزندان واهلبيت خود را جمع نمود و پس از تشهد گفت: ما به حساب بيعت با خدا و رسولش با اين مرد ( يزيد بن معاويه ) بيعت كرديم وشنيديم رسول خدا ميگفت: « من نزع يدًا من طاعة ، فانه يأتى يوم القيامة لاحجة له ، و من مات مفارق الجماعة فانه يموت موتة جاهلية »

پس مبادا كسى از شما يزيد را خلع نمايد ومبادا در اين باره اسراف و تند روى از خود نشان دهد كه مايه جدائى بين من و او خواهد شد.

50 ـ « شرح المقاصد » سعدالدين تفتازانى ( 792 ) ج2 ص275 بلفظ: « من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » واضافه كرده است اين حديث همانند: اطيعوا اللّه واطيعوا الرّسول و أولى الأمر منكم )ميباشد.

51 ـ « شرح ـ عقائد نسفى ـ » نيز از محقق تفتازانى چاپ 1302 ، لكن چاپ 1313 كه هفت صفحه آن بدست خيانتكاران حذف و ساقط گرديده فاقد اين حديث ميباشد. ( الغدير 10 / 360 )

52 ـ « مجمع الزوائد » نور الدين هيثمى درگذشته ( 807 ) ج 5 ص 218 بلفظ: « من مات بغير امام مات ميتة جاهلية » به روايت از معاويه وبلفظ: « من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية »

و ص 219 بلفظ: « و من خرج من الجماعة قيد شبر متعمدا فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه و من مات و ليس لامام جماعة عليه طاعة مات ميتة جاهلية » از معاذ بن جبل به روايت طبرانى وبلفظ: « . . . من أصبح ليس لأمير جماعة عليه طاعة بعثه اللّه يوم القيامة من ميتة جاهلية » از ابودرداء از طريق طبرانى.

و ص 223 بلفظ: « من مات و ليس عليه طاعة مات ميتة جاهلية » به نقل از عامربن ربيعه وطريق احمد بن حنبل ، ابويعلى ، بزار و طبرانى

و ص 224 بلفظ: « من مات و ليس عليه امام ، فميتته جاهلية » به روايت از ابن عباس و طريق بزار و طبرانى در معجم اوسط.

و ص 225 بلفظ: « من مات و ليس عليه امام ، مات ميتة جاهلية » به روايت از معاويه بن ابى سفيان از طريق طبرانى در معجم اوسط.

53 ـ « كشف الاستار عن زوائد البزار على الكتب الستة » نيز از هيثمى ج 2 ص 252 حديث 1635 چاپ مؤسسه رسالت ، بلفظ: « من فارق الجماعة قياس ( او قيد ) شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه ، و من مات و ليس عليه امام فميتته ميتة جاهلية ، و من مات تحت رأية عصبية او ينصر عصبية فقتلته قتلة جاهلية ».

54 ـ « فتح البارى شرح صحيح بخارى » احمد بن محمد بن حجر عسقلانى درگذشته ( 852 ) ج 16 ص 112 بلفظ: « من مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية » به روايت از ابن عمر.

55 ـ « مطالب العالية » نيز از ابن حجر عسقلانى ج2ص 228 تحت شماره 2088 بلفظ: « من مات ولا طاعة عليه مات ميتة جاهلية »

56 ـ « تلخيص الحبير فى تخريج احاديث الرافعى الكبير » نيز از ابن حجر عسقلانى ج 4 ص 41 بلفظ: « من خرج عن الجماعة قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام . . . » به روايت از ابن عمر.

وص 42 بلفظ: « من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ، فميتته جاهلية » به روايت ازابوهريره ( فهارس كتاب فوق ص 289، چ دارالمعرفه بيروت )

57 ـ « جمع الجوامع » يا « جامع الاحاديث » عبدالرحمن سيوطى درگذشته ( 911 ) بشرح مندرج در كنز العمال.

58 ـ « تيسير الاصول » ابن دبيع شيبانى درگذشته ( 944 ) ج3 ص 39 به روايت از ابوهريره بلفظ: « من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ، فمات ميتة جاهلية » از طريق دو صحيح بخارى ومسلم.

59 ـ « كنزالعمال » حسام الدين متقى هندى درگذشته ( 975 ) ج1 ص 103 شماره 463 چاپ حلب بلفظ: « من مات و لا بيعة عليه مات ميتة جاهلية » به روايت از ابن عمر به نقل از مسند احمد وابن سعد.

وشماره 464 بلفظ: « من مات بغير امام مات ميتة جاهلية » به روايت معاويه واز طريق احمد حنبل وطبرانى.

وص 207 شماره 1035 بلفظ: « من خرج من الجماعة قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه حتى يراجعه ، و من مات و ليس عليه امام جماعة فان موتته موتة جاهلية » از ابن عمر واز طريق مستدرك حاكم.

وشماره 1037 بلفظ: « من فارق المسلمين قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه ، و من مات ليس عليه امام فميتته ميتة جاهلية ، ومن مات تحت راية عُمَية يدعوا الى عصبية او ينصر عصبية فقتله جاهلية » از طريق طبرانى ( در معجم كبير ) به روايت ابن عباس

وص 208 شماره 1038 بلفظ: « من فارق جماعة المسلمين شبرا ، أخرج من عنقه ربقة الاسلام . . . و من مات من غير امام جماعة مات ميتة جاهلية » به روايت ابن عمر از طريق حاكم در مستدرك.

وص 379 شماره 1649 بلفظ: « من فارق الجماعة شبرا فقد نزع ربقة الاسلام من عنقه » از على به روايت از بيهقى

وج 6 ص 52 شماره 14809 بلفظ: « من خرج من الطاعة و فارق الجماعة ، فمات ، مات ميتة جاهلية. . . » به روايت از ابوهريره از طريق احمد ، نسائى ومسلم.

وشماره 14810 بلفظ: « من مات و ليس فى عنقه بيعة ، مات ميتة جاهلية » به روايت از ابن عمر از طريق مسلم.

وص 65 شماره 14861 بلفظ: « و من مات و ليست عليه طاعة ،مات ميتة جاهلية » به روايت از عامربن ربيعه از طريق ابن ابى شيبه ( در مصنف ) و احمد حنبل ( در مسند ) و طبرانى ( در معجم كبير ) وسعيد بن منصور ( درسنن ) وشماره 14863 بلفظ: « من مات بغير امام مات ميتة جاهلية ، و من نزع يدا من طاعة جاء يوم القيامة لاحجة له ». به روايت از عبدالله بن عمر و نقل از « معجم كبير » طبرانى و« حليه الاولياء » ابونعيم.

وص 66 شماره 14865 بلفظ: « من نزع يدا من طاعة اللّه و فارق الجماعة ثم مات ، مات ميتة جاهلية ، و من خلعها بعد عهدها لقى الله و لا حجة له » به روايت ابن عمر از طريق خطيب بغدادى در « المتفق والمفترق ».

60 ـ « جواهرالمضيئه » ملاعلى قارى حنفى درگذشته ( 1014 ) درخاتمه كتاب ج 2 ص 509 بلفظ: « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » و در ص 457 گويد: وفرموده او ( پيامبر ) ص در صحيح مسلم « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » معنايش اين است كه: هر كس نشناسد آن كس را( كه اقتدا به او و رهنمون شدن بدو ـ در زمانى كه دست اندر كار امامت و رهبرى است ـ واجب باشد ) مرگش مرگ جاهلى خواهد بود.

61 ـ « مجمع الفوائد » محمد بن سليمان مغربى درگذشته ( 1094 درشام ) ج 2 ص 259 چاپ بيروت شماره 6048 ، بلفظ: « من مات بغير امام ، مات ميتة جاهلية » ودر روايت ديگر تحت شماره 6049 بلفظ: « من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية » از معاويه بن ابى سفيان.

62 ـ « بريقة المحموديه » شيخ ابوسعيد خادمى حنفى درگذشته ( 1168 ) ج 1 ص 116 چاپ مصطفى حلبى قاهره ، بلفظ: « من مات ولم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية » ( ملحقات احقاق الحق ج 19 پاورقى ص 651 )

63 ـ « ازالة الخفاء فى مناقب الخلفاء » شاه ولى الله دهلوى درگذشته ( 1176 ) ج 1 ص 3 بلفظ: « من مات و ليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية » آنرا ذكر نموده و براى اثبات وجوب كفائى نصب خليفه بر مسلمين تا روز قيامت ، بدان استدلال كرده است.

64 ـ « ازالة الغين » علامه فقيه مولى حيدر على بن محمد فيض آبادى هندى درگذشته ( 1205 ) دربحث از بى اعتبارى بعضى از احاديث بخارى ،چاپ دهلى 1295 بلفظ: « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » ( المدخل حديث غدير از عبقات ص61 )

 65 ـ « فواتح الرحموت » ـ شرح « مسلم الثبوت » شيخ محب الله بهارى هندى حنفى درگذشته ( 1119 ) ـ از عبد العلى محمد بن نظام الدين محمد انصارى هندى درگذشته ( 1225 ) ج 2 ص 223 ـ 224 چاپ لكهنو 1878م بلفظ: « لم يفارق الجماعة احد و مات الا مات ميتة جاهلية » به روايت از بخارى و نيز در چاپ بولاق در حاشيه مستصفى غزالى ج 2 ص 224.

66 ـ « نيل الاوطارـ بشرح « المنتقى فى الاخبار » ـ » قاضى محمدبن على شو كانى يمنى درگذشته ( 1255 ) ج 7 ص 356 چاپ بيروت 1973 بلفظ: « من راى من أميره شيئا يكرهه فليصبر ، فانه من فارق الجماعة شبرا فمات ، فميتته جاهلية » از ابن عباس.

و بلفظ: « من كره من أميره شيئا فليصبر عليه ، فانه ليس احد من الناس خرج من السلطان شبرا فمات عليه الا مات ميتة جاهلية » از ابن عباس.

و بلفظ: « و من خلع يدا من طاعة لقى الله ولا حجة له ، ومن مات وليس فى عنقه بيعة مات ميتة جاهلية » از ابن عمر به نقل از مسلم.

وص 357 بلفظ: « من فارق الجماعة شبرا فكانما خلع ربقة الاسلام من عنقه » به روايت از حرث بن حرث اشعرى و نقل از ترمذى و ابن خزيمه و ابن حبان و روايت از ابن عباس به نقل از بزار و طبرانى در اوسط.

67 ـ « ينابيع الموده » علامه شيخ سليمان بلخى قندوزى درگذشته ( 1294 ) باب 39 ص 137 چاپ حيدريه نجف و ص 117 چاپ اسلامبول بلفظ: « و فى المناقب بالسند عن عيسى بن السرى قال: قلت لجعفربن محمد الصادق ( ع ) حدثنى عما ثبت عليه دعائم الاسلام ، اذا أخذتُ بها زكّا عملى و لم يضرنى جهل ما جهلت.

قال: شهادة أن لا اله الاّ اللّه وأن َّ محمدا رسول اللّه ، والاقرار بما جاء به من عند اللّه ، وحق فى الأموال من الزكاة والاقرار بالولاية التى أمراللّه بها ولاية آل محمد( ص ) ، قال رسول اللّه ( ص ): « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية. قال اللّه عزوجل: أطيعوا اللّه وأطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم.

فكان علىّ صلوات اللّه عليه ثم صار من بعده حسن ثم حسين ثم من بعده على بن الحسين ثم من بعده محمد بن على و هكذا يكون الأمر ، ان الأرض لاتصلح الا بالامام ، ومن مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية ».

68ـ « صيانة الانسان عن وسوسة الشيخ دحلان » در دفاع از عقائد وهابى حجاز ، تأليف محمد بن بشير سهسوانى هندى وهابى درگذشته ( 1326 ) چاپ مصر ص 149 بلفظ: « ليس أحد يفارق الجماعة شبرا فيموت الامات ميتة جاهلية » از ابن عباس

و بلفظ: « من خرج من الطاعة و فارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهلية » از ابوهريره به نقل از مسلم.

وص 307 تا 315 با الفاظ مختلف واسناد متعدد و ذكر مصادر ، حديث موضوع بحث را نقل وبدان استدلال كرده است

ودرپايان باب مكمل مئه ( صدم ) ص 625 به نقل از شيخ بهاء الدين عاملى در « اربعين » بعنوان حديث متّفق عليه بين عامه وخاصه ، وبلفظ: « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » ونيز به نقل از ملل ونحل شهرستانى.

69 ـ « تاريخ آل محمد » علامه قاضى بهلول بهجت افندى ، از اهالى قفقاز ( آذربايجان شوروى ) وساكن زنگنه زور تركيه درگذشته ( 1350 ) كه از زبان تركى به فارسى ترجمه شده ودر آخر آن بلفظ: « من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية » و بعنوان متفق عليه علماى خاصه وعامه اين حديث راذكركرده است.

70 ـ « الامام جعفر الصادق » علامه محقق مستشار عبد الحليم جندى مصرى معاصر ، چاپ مجلس اعلى شئون اسلامى جمهورى مصر قاهره 1397 در پاورقى ص 174 بلفظ: « من مات وليس له امام ، فميتته جاهلية » بطور ارسال مسلم

  

اسامى راويان حديث  « من مات ولم يعرف. . . »واحاديث مشابه

  توضيح اين مطلب لازم است كه مجموع راويان احاديث بخش اول ( يعنى حديث « من مات ولم يعرف. . . » ) عبارت از هفت نفر از صحابه پيامبر اكرم ( ص ) و راويان مورد قبول اهل تسنن بوده اند كه بنوشته ذهبى در « الكاشف » صاحبان صحاح سته همه از يك يك اين هفت نفر بطور فراوان نقل روايت كرده اند وعملا صدق گفتار وصحت روايات آنها را تاييد واعلام نموده اند واسامى آنها بدين قرار است:

1 ـ زيد بن ارقم درگذشته ( 68 ) الكاشف 1 / 336 شماره 1738

2 ـ عامربن ربيعه عنزى درگذشته ( كمى قبل ازعثمان ) الكاشف 2 / 54 شماره 2549

3 ـ عبد الله بن عباس درگذشته ( 68 ) الكاشف 2 / 100 شماره 2829

4 ـ عبدالله بن عمربن خطاب درگذشته ( 74 ) الكاشف 2/112 شماره 2901

5 ـ عويمر بن مالك معروف به ابوالدّرداء درگذشته ( 32 ) الكاشف 2/358 شماره 4388

6 ـ معاذ بن جبل درگذشته ( 18 ) الكاشف 3 / 153 شماره 5511

7 ـ معاويه بن ابى سفيان درگذشته ( 60 ) الكاشف 3 / 157 شماره 5617

واما راويان احاديث بخش 2 ( كه مُصدّر به « من خرج » و « من فارق » و « من خلع » و امثال اين كلمات است ) عبارتند از نامبردگان فوق به اضافه:

1 ـ ابوهريره دوسى درگذشته ( 57 / 59 )

2 ـ انس بن مالك درگذشته ( 93 ) كه بنوشته ذهبى در « الكاشف » ـ 3 / 385 تحت شماره 433 بخش كنى و 1 / 140 بشماره 483 ـ اين دو نيز در تمام صحاح سته بطور فراوان از آنهانقل حديث شده است.

اكنون كه اجمالى از بحث و بررسى پيرامون حديث مربوط به امام شناسى همه ائمه بر حق اسلام ــ از جمله امام مهدى موعود ــ بنظر رسيد، مى پردازيم به بررسى مشخصات و ويژه گى هاى احاديث مختص به حضرت مهدى و ديگر مطالب و مسائل مربوط به شئون آن حضرت:

 

بحث و بررسى پيرامون احاديث اختصاصى حضرت مهدى منتظر (عج)

  اكنون كه اجمالى از بحث و بررسى پيرامون حديث مربوط به امام شناسى همه ائمه بر حق اسلام ــ از جمله امام مهدى موعود ــ بنظر رسيد، مى پردازيم به بررسى مشخصات و ويژه گى هاى احاديث مختص به حضرت مهدى و ديگر مطالب و مسائل مربوط به شئون آن حضرت:

 

صحابه راوى احاديث امام مهدى موعود منتظر (عليه السلام) در منابع اهل تسنّن

  1 ــ  امام اميرالمؤمنين على بن أبى طالب

سنن أبى داود 4/51

2 ــ  أبوإمامه باهلى ، صعد بن عجلان

البيان گنجى ص95

3 ــ  أبوأيوب أنصارى

معجم صغيرطبرانى1/137

4 ــ  أبوسعيد خدرى

سنن أبى داود ج 4 ص 107 حديث شماره 4385

5 ــ  أبوسلمى راعى ( چوپان شترهاى ) رسول خدا ( ص )

مقتل الحسين خوارزمى ص95 و بنقل ينابيع المودة 3/160 ، فرائد السمطين2/319 حديث شماره571وعموم كتب شامل أحاديث مهدى

6 ــ  أبوالطفيل عامر بن واثله

مسند أحمد بن حنبل 1/99

7 ــ  أبوليلى

مناقب خوارزمى ، فصل پنجم ص 23ـ24

8 ــ  أبووائل

عقد الدرر جمال الدين يوسف دمشقى ص 23 و 38

9 ــ  أبوهريره

صحيح بخارى 2/178 و عموم كتب شامل أحاديث مهدى

10 ــ  أنس بن مالك

سنن إبن ماجه 2/519

11 ــ  تميم دارى

عرائس ثعلبى ص 186 و بنقل عقد الدرر ص 219

12 ــ  ثوبان مولى ( غلام آزاد شده ) رسول اللّه( ص )

سنن إبن ماجه 2/519

13 ــ  جابر بن سمره

البرهان متّقى هندى ، ذيل تنبيهات ، تنبيه اوّل

14 ــ  جابر بن عبداللّه أنصارى

مسند أحمد حنبل 3/384

15 ــ  جابر بن عبداللّه صدفى

استيعاب قرطبى 2/111 چاپ ذيل إصابه إبن حجر و معجم كبير طبرانى 22/937

16 ــ  امام حسن بن على

ينابيع المودة قندوزى ص589

17 ــ  امام حسين بن على

البرهان متّقى هندى باب دوّم حديث 17 و 18

18 ــ  سلمان فارسى

مقتل الحسين خوارزمى 1/146

19 ــ  طلحة بن عبيداللّه

البرهان متّقى هندى و المهدى المنتظر إبن صديق ص12

20 ــ  عباس بن عبدالمطلب

المهدى المنتظر إبن صديق ص12

21 ــ  عبدالرحمن بن عوف

البيان گنجى شافعى ص96

22 ــ  عبداللّه بن حرث ( حارث ) بن جزء زبيدى

سنن إبن ماجه 2/519 و در چاپ ديگر 2/270

23 ــ  عبداللّه بن عباس

فصول المهمّه إبن صبّاغ مالكى ص278

24 ــ  عبداللّه بن عمر بن خطاب

فصول المهمّه ص 277 و البرهان باب 1 حديث 2 وباب 6 حديث 6

25 ــ  عبداللّه بن عمرو بن عاص

البيان گنجى ص92

26 ــ  عبداللّه بن مسعود

فصول المهمة إبن صبّاغ ص279

27 ــ  عثمان بن أبى العاص

مسند أحمد حنبل 4/216ــ217

28 ــ  عثمان بن عفّان

المهدى المنتظر صديق مغربى ص12 ، و در مقاله فتوائى ــ اداره مجمع فقهى سعودى در مكّه ــ مندرج در آخر البيان گنجى ص77 چاپ بيروت

29 ــ  علقمة بن عبداللّه

سنن إبن ماجه ] بنقل المهدى فى السنة شيرازى ص42 [ و فصول المهمة إبن صبّاغ مالكى

30 ــ  علىّ الهلالى

مجمع الزوائد هيثمى 9/165

31 ــ  عمار بن